.:.:. N I G H T C L U B .:.:.
واژه RAP چیست؟

" رپ" در حدود سال 1970 در شهر bronx در نیویورک متولد شد. مهمترین علت پیدایش " رپ"، این بود که اشین سبک، مرزهایی بین سیاهپوستان و سفید پوستان ایجاد نمی کرد، پول زیادی برای شروع لازم نداشت و فقط احتیاج به علاقه داشت. اوین گروه رپ گروه Sugar hill بود که در سال ۱۹۷۰ آهنگ Rappers delight را خواندند. اولین آهنگ سبک ClassicRap در سال ۱۹۸۳ توسط Grand master flash و Melle mel به نام White lines خوانده شد.(منظور از کلاسیک رپ آهنگهایی با پیانو ویولن و سازهای کلاسیک است و به همراه ورسهای رپ!) در سال ۱۹۸۶ گروه Run DMC با آهنگ Raising hell اولین آهنگ سبک رپ امروزی را خواندن. بسیاری از آهنگهای رپ امروزه تاثیر گرفته از این آهنگ می باشد. بعد از آن هم گروه NWA کارشان را شروع کردند که به علت پخش شدن کارهایشان در رادیو بسیار معروف شدند. در همان سالها هم Eric B شروع به مخلوط کردن سبک رپ با فرقه ها و مذهب های دیگر کرد. در ۱۹۸۷ Ice T اولین نمونه از Gangsta rap را ساحت. در سال ۱۹۸۸ گروه Public enemy با آهنگ جنجالی خود به نام It takes a nation to take us bach به طور علنی با دولت امریکا در افتادند که این باعث زندانی شدن آنها و تطاهرات هوادارانشان بود که باعث بیشتر شدن معروفیت گروه Public enemy و البته سبک رپ شد.
اولین جایزه رسمی برای یک آهنگ رپ مربوط به گروه Laurin hill است. با آهنگ Miseducation of Laurin hill که در سال ۱۹۹۹ جایزه Grammy را از آن خود کرد. در سال ۲۰۰۲ هم آهنگ Lose yourself از Eminem توانست جایزه اسکار را برای آهنگ فیلم 8mile از آن خود کند
.
بگذار ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه ما را احاطه كرده است…»
اين جملهاي است كه «هنري فورد» آمريكايي قريب هشتاد سال پيش در روزنامه مشهور «ديربورن اينديپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمريكاييان را از سقوط در منجلاب فساد مادي و انحطاط اخلاقي بر حذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود از جريان سازماندهي شده و نظاممندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق ميداد. در حقيقت هدف او آن بود كه ملت آمريكا را از خطر شكلگيري امپراطوري فرهنگي و اقتصادي يهود در اين كشور آگاه سازد و بر اين باور بود كه يهود بينالملل به حكومت بر آمريكا اكتفا نكرده و در صدد برپايي حكومت جهاني است. «هنري فورد» با تيزبيني خاص خود دريافته بود كه مسأله يهود در آمريكا به قلمرو سياست و اقتصاد محدود نميشود و ساحت فرهنگ و هنر و رسانههاي جمعي را نيز در بر ميگيرد. فورد، سينماي آمريكا را ماهيتاً يهودي ميدانست و آن را مهمترين و مؤثرترين ابزار تبليغي يهوديان بر ميشمرد. او بر اين باور بود كه يهوديان از طريق سينما سعي در تخريب و انهدام ارزشهاي اخلاقي و مباني اعتقادي جامعه آن روز آمريكا دارند.
«هنري فوردِ» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگي و كارمن» اينگونه مينويسد:
« در اين كشور جريانهاي مشخص و صاحب نفوذي مشاهده ميشوند كه به نحو محسوس در ادبيات، سرگرميها و رفتار اجتماعي، كاستي و فساد به بار ميآورند. تجارت از سلامت ذاتي خويش دور مانده و كوچك شمردن معيارها و اصول اخلاقي به نحو فراگير در همه جا احساس ميشود. اين كه اين اعمال نفوذهاي مخرب همگي به سرچشمه نژادي واحدي باز ميگردد، واقعيتي است كه بايد آن را جدي تلقي نمود. ما مدعي آن نيستيم كه حرف آخر را در خصوص يهوديان مقيم آمريكا بيان داشتهايم، بلكه صرفاً نفوذ كنوني يهود را در اين كشور توصيف ميكنيم. مخالفت ما صرفاً با انديشههاست. انديشههاي دروغيني كه بنيه اخلاقي ملت ما را تضعيف ميكنند اين انديشهها از منابعي سرچشمه ميگيرند كه به سهولت قابل شناسايياند و صرفاً از طريق افشاگري و آگاهساختن افكار عمومي جامعه ميتوان از پيشرفت آنها جلوگيري كرد. تأثيرگذار بر محيط خويش را بازشناسند. بگذاريد ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه هم اكنون ما را احاطه كرده است.»
هنري فورد در كتاب خود بر سنتها و سجاياي اخلاقي و اعتقادي نژاد آنگلوساكسون تأكيد ميورزد و آن را پايگاه مطمئني براي مقابله با توطئه جهاني يهود ميداند. شكي نيست كه «فورد» با طرح اين مسأله همان خطايي را مرتكب ميشود كه خود او يهود را به آن متهم ساخته است. اما چنين به نظر ميرسد كه تأكيد او بر نژاد انگلوساكسون در واقع دفاع از سنن و فضايل اخلاقي و اعتقادات مثبت و سازندهاي است كه وي در اين نژاد بشري متبلور دانسته و بر اين باور است كه در روند مقابله با ترويج فساد، فحشاء، بيبند و باري و در يك كلام مبارزه با ليبراليسم اخلاقي يهود، ميتوان بر اين ارزشهاي نهادينه شده در نژاد انگلوساكسون تكيه كرد.
امروز قريب هشتاد سال از انتشار مقاله افشاگرانه «هنري فورد» در جرايد آمريكا ميگذرد و معالاسف بسياري از پيشبينيها و هشدارهاي او به جامعه آمريكا محقق شدهاند. (67)
دولت اسراييل در سرزمين اشغال شده فلسطين ايجاد شده و عملاً زمام سياستهاي داخلي و خارجي آمريكا را در دست گرفته است. آنگونه كه ميتوان مدعي شد آمريكا به عنوان بازوي قدرتمند صهيونيسم در سطح جهان عمل ميكند. اخلاقيات ملت آمريكا آنچنان رو به زوال رفته است كه صاحبنظران اجتماعي و انديشمندان ديني به كلي از آينده اين ملت قطع اميد كردهاند. موسيقي جاز و بيريشه كه برخي كارشناسان آن را برگرفته از موسيقي ييديش (YIDISH) يهوديان ميدانند، در تمامي زواياي جامعه آمريكا (و از جمله سينماي هاليوود) رخنه كرده و روان پريشان جوانان غربي را به تسخير خود درآورده است. گروههاي موسيقي جاز و راك كه زماني با چند ستاره يهودي (نظير: «الويس پريسلي» و «رينگو استار») به دنياي غرب معرفي شدند، با گذشت چهار دهه به چنان شهرت و اعتباري دست يافتهاند كه هم اكنون نسل جوان آمريكا «مايكل جكسون» يهودي را از تمام مقدسين كليسا برتر ميدانند. در دهه شصت ميلادي گروه موسيقي بتيلها از سر مزاح اعلام كرده بود كه « از خدا نيز معروفتر است» و امروز گروههاي موسيقي شيطان پرست عملاً بيرق جنگ با خدا را برافراشتهاند.
اشتياق جنونآميز نسل جوان آمريكا به اين نوع خاص از موسيقي را در فيلم «ديترويت شهر موسيقي راك» به وضوح ميتوان ديد. انگار سرشته تمامي امور از دست متصديان فرهنگ عمومي جامعه رها شده و از والدين آمريكايي و اروپايي و حتي شرقي هم كاري ساخته نيست. (البته اگر بخواهند مي توانند با تکيه بر فرهنگ و عرفان غني ديني در مقابل اين سيل بنيان برافکن سدها ي مستحکمي بزنند ؛ چرا که تمدن مادي غرب ، پوشالي و پوک و توخالي است و هيچ حرف جدي براي گفتن ندارد) براي درك عمق اين فاجعه، كافي است فيلمهاي چند دهه قبل هاليوود را در كنار توليدات امروز آن قرار دهيم و با يك مقايسه كوتاه زوال ارزشهاي اخلاقي انسان غربي را به وضوح ببينيم. در سينماي امروز هاليوود، روابط جنسي ميان نوجوانان آمريكايي و به تبع آن تولد فرزندان نامشروع و مشكلات اجتماعي ناشي از اين پديده سوژهاي جذاب و در عين حال كاملاً طبيعي تلقي ميگردد. در اين قبيل فيلمها، حتي والدين نوجوانان فريب خورده نيز از رفتار فرزندانشان چندان متعجب نميشوند و بيشتر نگران هزينه نگهداري از نوههاي نامشروع خويشاند.
امروز صهيونيسم حاكم بر هاليوود هيچ حريمي را محترم نميشمارد و مقدسترين شئون اجتماعي را «حتي در حوزه دين و كليسا» به تمسخر ميگيرد. در فيلمهاي دهه اخير هاليوود ، پدران متجاوز، مادران خيانتكار، دختران فريب خورده، پسران منحرف و حتي كشيشهاي شيطانپرست فراواناند. عشرتكدههاي هاوايي و قمارخانههاي لاس و گاس به لوكيشنهاي دائمي و محبوب فيلمهاي آمريكايي تبديل شدهاند و قصه بسياري از فيلمهاي هاليوود در اين فضاي لبريز از گناه اتفاق ميافتد.
در روزگاري كه پول به نخستين ارزش انسان غربي تبديل شده، سينماي هاليوود نيز تمامي ارزشهاي اخلاقي را در مسلخ پول قرباني ميكند. در قاموس هاليوود، فيلم ارزشمند، بايد پولساز باشد و براي پولساز بودن يك فيلم بايد بر نقاط ضعف خاطبين آن انگشت نهاد و پستترين غرايز و تمنيات نفساني انسان غربي را به خود او نشان داد. سينماي هاليوود تشنه پول است و اين تشنگي را به مخاطبين خود نيز تسري ميدهد. افسوس كه عطش پول درمانناپذير است و آتش آن به هيچ آبي فرو نمينشيند. در آينه جادوي هاليوود جوان آس و پاسي بر سر ميز قمار يك شبه ميليونر ميشود و حسرت و دريغ ميليونها بيننده جوان را بر ميانگيزد. همزمان خانواده او در مسابقه لاتاري شركت ميكنند و بليط طلايي را از پيرمرد بيماري كه از شوق برنده شدن در مسابقه سكته كرده، ميربايند! در تمام اين صحنههاي پر زرق و برق، بينندگان نيز در لذات روياي اين خانواده خوشبخت شريك ميشوند و مثل آنان دل و دين به پول ميبازند. حال آنكه در پشت صحنه فيلم، فيلمسازان صهيونيست به ساده دلي مخاطبين خويش ميخندند.
يکي از بزرگان يهود گفته بود: «ما حكومتمان را با دنيايي از متخصصان علم اقتصاد احاطه خواهيم كرد. به همين دليل علم اقتصاد مهمترين موضوع آموزشي است كه توسط يهوديان تعليم داده ميشود. كهكشاني از بانكداران، صاحبان صنايع، كارخانهداران، كاپيتاليستها و خصوصاً ميليونرها ما را احاطه خواهند كرد، زيرا عملاً همه چيز با توسل به ارقام تعيين خواهد شد.» با مرور همين چند سطر مييابيم كه از چه رو سينما طي اين همه سال در تعيين الگوهاي مصرف و هنجارهاي اقتصادي مخاطبين خويش همواره پيشقدم بوده است. .
به فکرم رسيد که اينو بگم بهتره با اينکه قديميه ولی بعضی ها هنوز بلد نيستن واسه اونا ميگم ولی من کامل از 3 راه ميگم که ديگه مشکلی نباشه ...ولی اينو بيشتر پسرا انجام ميدن اول id از رو سيستم تو کافی نت بر ميدارن add ميکنن بعد pm ميدن و ميگن ... ميدونم بچه کجايی اگه گفت: از کجا ميدونی؟؟ ميگه hacket کردم...(چه غلطا)
برداشتن ID با سه روش :
1.روی ياهو مسنجر برين رو صفحه مانيتور کليک راست موس بزنيد گزينه آخر Properties انتخاب کنيد بعد Find target بزنيد...بعد اون بالا Profiles پيدا کنين ...کليک کنين...حالا اينجا تمامه کاربرايی که id وارد کردن اينجا ميبينين؟؟شايدم نبينين ؟؟ چون اکثرا اينو بلدن و id خودشونو پاک ميکنن!!
2.از منوی start (شروع)...Programs پيدا می کنيم...بعد Accessories ...بعد...Windows Explorer کليک ميکنيم...خوب اينجا My Computer باز ميکنيم درايوی که windows نصب شده باشه معمولا drive C ياdrive D بعد...Program Files...بعد Yahoo...بعد Messenger ...بعد...Profiles...خوب بازم id نيست؟؟ اينم تقريبا همون روش بالا.....ولی روش 3 بهتر از همشونه
3.منوی start بعد Run...بعد توش اينو تايپ کنينregedit بعد ok... خوب حالا گزينه دوم HKEY-CURRENT-USER بعد software بعد yahoo بعد pager بعدشم....profiles خوب اينجا ديگه همه هستن (مختلط) ... ولی اگه اينجا کسی نبود چی؟؟ هيچی چمچاره...
نکته:خوب حالا اگه ميبينين هيچ id نيست ميتونين id نفر قبلو پيدا کنين...مگه ميشه...آره ميشه همين راهی که ميگم برين Start\Run-regedit-ok\HKEY-CURRENT-USER\software\yahoo\pager خوب همينجا حالاتو pager اون آخر نگاه کن id نفر آخره ...تازه ميشه باهاش وارد شد که من نميگم... ولی يادتون باشه قبل از اينکه خودتون لوگين شين اينکارو کنين اگر نه id خودتون ميمونه
نکته:ميشه ببينيم حتی id ها با کی چت کردن...خوب از اين آدرسو يکی يکی برين... Start\Run- regedit-ok\HKEY-CURRENT-USER\software\yahoo\pager\profiles خوب رو id مورد نظر کليک کنيد(البته تو بعضی id ها ميشه) بعد...IMVironments بعد Recent ... خوب حالا با کيا چت کرده؟ تقريبا ليست id طرفو ميشه ديد.
پاک کردن id؟(چند نکته)به فکرم رسيد که اينو بگم بهتره با اينکه قديميه ولی بعضی ها هنوز بلد نيستن واسه اونا ميگم ولی من کامل از 3 راه ميگم که ديگه مشکلی نباشه ...ولی اينو بيشتر پسرا انجام ميدن اول id از رو سيستم تو کافی نت بر ميدارن add ميکنن بعد pm ميدن و ميگن ... ميدونم بچه کجايی اگه گفت: از کجا ميدونی؟؟ ميگه hacket کردم...(چه غلطا)
برداشتن ID با سه روش :
1.روی ياهو مسنجر برين رو صفحه مانيتور کليک راست موس بزنيد گزينه آخر Properties انتخاب کنيد بعد Find target بزنيد...بعد اون بالا Profiles پيدا کنين ...کليک کنين...حالا اينجا تمامه کاربرايی که id وارد کردن اينجا ميبينين؟؟شايدم نبينين ؟؟ چون اکثرا اينو بلدن و id خودشونو پاک ميکنن!!
2.از منوی start (شروع)...Programs پيدا می کنيم...بعد Accessories ...بعد...Windows Explorer کليک ميکنيم...خوب اينجا My Computer باز ميکنيم درايوی که windows نصب شده باشه معمولا drive C ياdrive D بعد...Program Files...بعد Yahoo...بعد Messenger ...بعد...Profiles...خوب بازم id نيست؟؟ اينم تقريبا همون روش بالا.....ولی روش 3 بهتر از همشونه
3.منوی start بعد Run...بعد توش اينو تايپ کنينregedit بعد ok... خوب حالا گزينه دوم HKEY-CURRENT-USER بعد software بعد yahoo بعد pager بعدشم....profiles خوب اينجا ديگه همه هستن (مختلط) ... ولی اگه اينجا کسی نبود چی؟؟ هيچی چمچاره...
نکته:خوب حالا اگه ميبينين هيچ id نيست ميتونين id نفر قبلو پيدا کنين...مگه ميشه...آره ميشه همين راهی که ميگم برين Start\Run-regedit-ok\HKEY-CURRENT-USER\software\yahoo\pager خوب همينجا حالاتو pager اون آخر نگاه کن id نفر آخره ...تازه ميشه باهاش وارد شد که من نميگم... ولی يادتون باشه قبل از اينکه خودتون لوگين شين اينکارو کنين اگر نه id خودتون ميمونه
نکته:ميشه ببينيم حتی id ها با کی چت کردن...خوب از اين آدرسو يکی يکی برين... Start\Run- regedit-ok\HKEY-CURRENT-USER\software\yahoo\pager\profiles خوب رو id مورد نظر کليک کنيد(البته تو بعضی id ها ميشه) بعد...IMVironments بعد Recent ... خوب حالا با کيا چت کرده؟ تقريبا ليست id طرفو ميشه ديد.
پاک کردن id؟(چند نکته)
1.قبل از اينکه id خودتونو پاک کنيد اول از yahoo messenger حتما dc کنين
2.بعد id خودتونو از راه اول و سوم پاک کنيد روی id کليک کنيد ...بعد shift+delete بزنيد
3.آبجی واسه روشی که تو نکته گفتم... نگران نباش بعد از پاک کردن id با يه id چرند پرند login کن تو yahoo که ديگه طرف آقای به اصطلاح هکر ديگه id نفر آخرو تو pager نبينه و اون id الکی شما رو که زدی ميبينه( افتاددددددددددددددددددد الان)
1.قبل از اينکه id خودتونو پاک کنيد اول از yahoo messenger حتما dc کنين
2.بعد id خودتونو از راه اول و سوم پاک کنيد روی id کليک کنيد ...بعد shift+delete بزنيد
3.آبجی واسه روشی که تو نکته گفتم... نگران نباش بعد از پاک کردن id با يه id چرند پرند login کن تو yahoo که ديگه طرف آقای به اصطلاح هکر ديگه id نفر آخرو تو pager نبينه و اون id الکی شما رو که زدی ميبينه( افتاددددددددددددددددددد الان)
![]()
کار در یک نشریه حوادثی و ارتباط مستمر با خبر و اتفاقات مختلف، جنبه های مثبت و منفی بسیاری دارد گاهی یک سوژه تو را ساعت ها که نه روزها با خود می برد برخی اوقات آنقدر به حادثه نزدیک می شوی که دیگر هیچ فاصله ای بین تو و او نمی ماند، می شوی خود سوژه،
به جایش فکر می کنی به جای او می خواهی تصمیم بگیری، وسوسه می شوی تا هر چه او خراب کرده درست کنی، گاهی با ناراحتی هایش ناراحت می شوی و زمانی با گریه اش گریه می کنی و یا پابه پای او می خندی.
اما زمانی یک اتفاق چنان دور از ذهن می شود که هرچه تلاش می کنی نمی توانی فاصله ات را با او نزدیک کنی بین تو و سوژه فاصله ای فرسنگی ایجاد می شود دراین شرایط شاید قضاوت هاو تحلیل هایت فقط به درد پرکردن صفحات بخورد.
مسئله ماریا هم برای من از جنس این موارد بود. ماجرای زنی که 45 سال "مرد"ی را تجربه کرده بود مردی که بعد از 45 سال عمر قرار بود "زن" شود. او که زمانی ابراهیم بود ابراهیمی که راننده تریلی و دارای زن و سه فرزند بود حال زنی است میانسال با تمام احساسات زنانگی.
نمی توان پذیرفت که تمام این حالات و احساسات زنانه، خلق الساعه و دراثر سه عمل جراحی که در ترکیه و ایران انجام داده صورت گرفته و برهمین اساس همه حرف های او را که می گفت: "از همان ابتدا جنس واقعی من زن بود" بدون تأمل پذیرفتم.
زندگی ماریا داستان مبارزه بی امان انسانی است که 45 سال "به اجبار" نقش مرد را بازی کرد. زندگی ماریا ماجرای جنگ و تضاد انسان با خودش، جنس اش وهویت اش است.
زندگی ماریا حکایت فرار دایمی موجودی تنهاست کسی که یک عمر در تلاش پایان ناپذیر درپی نفی و اثبات خویش بود 45 سال نفی و حال اثبات.
روز یکشنبه تپش میزبان ماریا بود و در فرصت چند ساعته خیلی حرف ها زده شد حرف هایی که برخی از آنها را دوست نداشت چاپ شود و برخی هم ما نمی توانستیم چاپ کنیم. آنچه که آماده شد اکنون پیش روی شماست س: تا به حال در ايران 600 نفر تغيير جنسيت دادهاند با توجه به صحبتهاي قبليتان و
شواهدي كه هست ظاهراً شما يك مورد منحصر به فرد هستيد. به عنوان زني كه بيش از چهل سال تجربه مرد شدن را داشتيد چه احساسي داريد.
ج:خيلي راضيام، اصلاً من الان «جنس» واقعيام را پيداكردم من يك زنم، هميشه يك زن بودم فقط چهل سال در ظاهر مرد زندگي كردم. روحم روح زن بود اما كالبدم، مرد بود. الان با اين كه از نظر مالي خيلي در مضيقه هستم و بهم سخت ميگذره. اگه ميليونها تومان بهم پول بدهند محال است به زندگي قبلي برگردم. با اينكه عاشق شغل رانندگي برروي تريلي هستم و بهترين روزهاي عمرم رانندگي در جادههاي دنيا بود اگر حتي بهم بگند يك تريلي بهت ميديم اما به شرط آنكه دوباره مرد بشوي راضي نميشوم.
س: اينكه شما ميگوييد اصلاً زن بوديد اما در ظاهر يك مرد، پذيرشش خيلي سخت است. در واقع با توجه به اين صحبتها شما از همان ابتداي زندگي درگير يك شرايط تناقضگونه آن هم به بدترين شكل آن بوديد، انسانها برخي اوقات از آنچه كه دارند ناراضياند مثلاًً يكي از شغلش مينالد يكي از اينكه چرا قدش كوتاه است و يا چرا رنگ چشماش آنچه دوست داشته نيست. اما مشكل شما از جنس ديگري بود ساليان سال چيزي بوديد كه نميخواستيد و آنچه ميخواستيد نبوديد واقعيت تلخي كه حتماً از كودكي با شما همراه شد يك مقدار از كودكيتان بگوييد و اين كه چگونه با اين مشكل آشنا شديد.
ج: از همان كودكي با بقيه فرق داشتم. يادم ميآد وقتي كوچك بودم بيشتر با دخترها بازي ميكردم تا پسرها، به جاي عموبازي، خالهبازي را دوست داشتم. دوست داشتم موهامو بلندكنم، مثل دختربچهها موهامو ببافم و... با شروع سن بلوغ هم ديگر پرده از آنچه كه شما به درستي «واقعيت تلخ» گفتيد برايم برداشته شد. وقتي به خودم و دختر و پسرهاي هم سن و سالم نگاه ميكردم ميديدم كه نه اين هستم، نه آن.
احساس ميكردم در بلاتكليفي عجيبي قرارگرفتم سراسر شخصيت و علائق و خواستههايم با شرايط جنسيام در تضاد بود ميديدم به عنوان يك پسر تمايلاتي در من شكل ميگيرد كه بيشتر آنها را جرأت اظهارنداشتم زيرا اگر مطرح ميكردم يا متهم به انحراف جنسي ميشدم يا مورد تمسخر افراد قرار ميگرفتم. ميدانستم كه توقعات و انتظارات جامعه، خانواده و ... از من به عنوان يك پسر چيست. اما شخصيت درونيام و همه چيز در خودم فرياد ميزد كه تو آن نيستي كه هست. و از همين مرحله بود كه شروع كردم به نقش بازي.
س: هيچ كس نبود كه با او صحبت كني و مشكلاتت را بگويي.
ج: اوايل خيلي ميترسيدم بعد از مدتي با دكتر اشتري كه پزشك خانوادگي ما بود مسئله را مطرح كردم و او اين مسئله را به پدرم گفت.
س: و پاسخ پدر؟
ج: (با خنده تلخي كه شايد يادآور سالهاي سخت او بودم» پدرم به شدت با اين مسئله مقابله كرد او فكرش را هم نميتوانست بكند كه مني كه با كلي اين و آن را ديدند. تاشناسنامهام را 7 سال بزرگتر بگیرندو طی تصمیمی به عنوان فرزند ارشد خانواده باشم تا او با افتخار بگويد كه فرزند اولم پسر است حال چطور راضي ميشد كه بروم عمل جراحي كنم و دختر شوم.
س: مگر آن زمان تغيير جنسيت انجام ميشد؟
ج: در ايران نه، اما در خارج از كشور اين عمل انجام ميشد يادم ميآيد در دوره دبيرستان يك پسرديگري هم بود كه دقيق مشكل مرا داشت، ما هميشه با هم بوديم او چون خانواده روشنفكري داشت پدرش فرستادش انگلستان و بعد از عمل جراحي تغيير جنسيت داد و بعدها ازدواج كرد و زندگي خوبي پيدا كرد.
س: باز برگرديم سراغ جوانيتان، خانواده شما بعد از اين اتفاقات چه برخوردي با شما داشت؟
ج: برخورد نامناسب، رفتاري كه با من شد رفتاري خشك و همراه با تعصب بود من اسير خواستههاي پدرم شده بودم او مرا فقط به عنوان يك پسر ميخواست. براين اساس وضعيت من به مراتب بدتر شد متاسفانه خانوادهام به جاي چارهانديشي براي رفع ريشهاي مشكل من، با همكاري پزشك به هرمون درماني روي آوردند و من فهميدم كه ديگر مجبورم مرد باشم و در اين مرحله چارهاي نداشتم جز نقش بازي كردن. من 25 سال بازي كردم چرا كه در اين مدت شاهد تلاشي همه جانبهاي براي «مرد» ماندن من صورت ميگرفت.
س: برخورد شما؟
ج: چارهاي نداشتم من احساس ميكردم در اين جهان تنهاي تنهايم. به ظاهر قوم و خويش و خانواده داشتم اما در باطن گويي در جزيرهاي زندگي ميكردم.
س: چرا ازدواج كردي حداقل در مقابل اين خواسته مقاومت ميكردي.
ج: مجبور بودم فشار خانواده مرا مجبور به پذيرش ازدواج كرد اما در رابطه با زني كه با او ازدواج كردم هميشه صادق بودم. به نحوي كه بعد از سه روز از ازدواجم همه چيز را به او گفتم حتي گفتم كه من اصلاً بچهدار نميشوم همين حالا مرا رها كن برو پي زندگيت اما او ماند، تحمل كرد و با همه وضعيت من ساخت.
س: خانم ماريا شما بيش از چهل سال از عمرتان را مرد بوديد يا به قول خودتان نقش مرد را بازي ميكردي حتي براي اينكه در ايفاي اين نقش در جامعه موفق باشيد رفتيد مردانهترين شغل را كه رانندگي تريلي است انتخاب كرديد در اين مدت آيا پيش آمده بود كه دوستانتان و يا همكاران در محيط كار و جامعه از وضعيت شما خبردار شوند.
ج: نه اصلاً، من جوري رفتار ميكردم كه هيچ كس نميتوانست حدس بزند مشكلم چيست؟
س: اين جريان مستمر نقش بازيها و مبارزه مدام با تضادها كه در طول 40 سال، شما را اذيت نميكرد؟
ج: اذيت؟ آقا من اگر معتقد به خدا نبودم قطعاً خودكشي ميكردم شرايط براي من سختتر از هرچيزي بود كه تصور كنيد.
گاهي روزها چنان عرصه بهم تنگ ميشد كه نميتوانستم چكار كنم تقريباً درهمه اين ايام احساس ميكردم تنهاترين انسان روي زمينم با اين كه پدر داشتم زن و بچه داشتم اما در شرايطي گويي هيچ كس را نداشتم به قول حافظ شيراز:
«درد ما را نيست درمان القياس
هجر ما را نيست سامان القياس»
س: شما بهترين دوران زندگيتان كه كودكي، نوجواني و جواني باشد را در قالبي گذرانديد كه به تعبير خودتان قالب واقعيتان نبوده چه شد كه «زن شدن» و برگشت به «جنس اصلي» را براي دوره ميانسالي و پيري انتخاب كرديد.
ج: قبلاً گفتم مجبور بودم، من حتي تا 6 سال پيش به اين نتيجه رسيده بودم كه اين وضعيت «برزخي» را تا آخر عمر ادامه بدهم حتي به دكتر نخجواني گفتم كمكم كند كه تا آخر مقاومت كنم. تصميم گرفته بودم كه تا انتها نقش بازي كنم. چهل سال نقش بازي كردم چهل سال فراركردم، از خودم، از جنسم، از مرد بودنم از هويتم و ...
س: چرا؟
ج: براي اينكه تا جوان بودم فشار خانواده و پدرم مانع بود ولي بعد تا به خودم آمدم ديدم زن و سه فرزند دارم. من در اين «بازي خطرناك» فقط خودم را قرباني كردم و به خودم ظلم كردم.
س: اينطور نيست شما با ادامه اين روند تا چهل و خوردهاي سالگي به خيليها ظلم كرديد كه به نظر من بيشتر ظلم را به زني كرديد كه با هزار اميد به خانه شما آمده بود. زني كه برايتان سه فرزند آورد.
ج: اين حرف را قبول ندارم من براي آن زن، هم مرد بيرون بودم هم زن خونه. وقتي كه توي خونه بودم اون دست به سياه و سفيد نميزد. همه كاراي خونه مال من بود.
س: فكر ميكنيد واقعاً انتظار و توقع آن زن از شما انجام اينكارها بود اصلاً چرا راه دور برويم خود شما به عنوان يك زن، اگر الان بخواهيد ازدواج كنيد همسري با ملاكهاي ابراهيم(جلال) انتخاب ميكنيد.
ج: (بعد از مقداري سكوت)... من... مورد من استثناء بود. گفتم كه مجبور شدم ازدواج كنم و اين رو هم گفتم كه سه روز بعد از ازدواج واقعيت را به او گفتم در رابطه با بچهام هم تا توانستم نگذاشتم از نظر مالي بهشان سخت بگذره.
س: شما آنها را از لذت پدرداشتن محروم كرديد.
ماريا در حالي كه خيره به من شده در مقابل اين پرسش سكوت ميكند.
س: ببخشيد ناراحتتان كردم من اول گفتوگو گفتم كه ميخواهم به واقعيتهاي تلخ زندگي شما بپردازم و شما قبول كرديد و گفتيد كه من خيلي راحت همه چيز را ميگويم تا هم خانوادهها، هم مسوولان و همه كساني كه مشكلاتشان مثل شما هست استفاده كنند، اما انگار من تند رفتم.
ج: نه بفرماييد... شما راحت باشيد من تا آنجا كه بتوانم به پرسشهايتان پاسخ ميگويم.ولی شما هم شرایط مرا درک کنید می گویید من اشتباه کردم درست مگر من فقط اشتباه کردم پدرم بزرگترین ظلم را در حق من کرد حالا من بیایم او را از قبر بیرون بکشم محاکمه اش کنم و یا بیایم علیه همه پزشکانی که 25 سال به من هرمون تزریق کرده اند شکایت کنم.
س: شما در يكجا گفتيد كه يك مواقعي تصميم ميگرفتم يكجوري خودم را گم كنم كه حتي زن و بچهام فكركنند نابود شدم چرا اين اقدام را در جواني يا اوايل ازدواج يا حتي زماني كه فرزند اولتان بدنيا آمد نگرفتيد؟
ج: آخه آن زمان نه در ايران عمل جراحي ميشد و نه من پولي داشتم كه تنهايي بروم خارج از كشور.
س: اما مانديد ازدواج كرديد صاحب سه فرزند شديد وخودتان و ديگران را دچار مشكل كرديد....
ج: گفتم كه مجبور بودم...
س: گذشته شما و تجربهاي كه در اين چهل و پنج سال داشتيد مورد شگفتآوري است شايد از جنبهاي يادآوري اين گذشته كه فردي توانسته زندگي مرد بودن و زن بودن را تجربه كند لذتبخش و تا حدودي آرماني باشد و شايد هم ياد و خاطره روزها و ايامي كه شما مدام در چالش و تضاد دروني با روزگار بوديد نفرتانگيز باشد تعبير خودتان از اين برداشت چيست؟
ج: من گذشته خيلي تلخي داشتم كمترين دقايقي از اين چهل سال برايم لذتبخش بود اما وضعيت حالم را دوست دارم با تمام شرايط و مشكلاتي كه الان درگيرم به خصوص وضعيت بداقتصادي، معيشتي الان راضيام به اين شرايط و خدا را شكر ميكنم كه حداقل در دوره پيري شايد با آسايش بيشتري زندگي كنم.
س: اجازه بديد باز بريم سراغ شرايط تضاد گونهاي كه شما با آن درگير بوديد وضعيتي كه فكر ميكنم اكنون هم به شكل ديگري با آن روبهرو هستيد ببنيد خانم ماريا شما چهل سال مرد بوديد و يا به قول خودتان چهل سال نقش مرد را بازي كرديد. والحق هم خوب بازي كرديد چرا كه ميگوييد حتي در محيط به شدت مردانه رانندههاي كاميوني كسي به شما شك نكرد. آيا اكنون اين تضاد به شكل ديگري با شما به همراه نيست؟
ج: چه جوري؟ من الان يك زن كامل هستم شما با ديدن من و اين چند ساعت كه داريم حرف ميزنيم غير از اين فكر ميكنيد؟
س: نه... ولي اين چهل سال رفتار حالا هر چه بگوييم نقش بوده بالاخره اثراتي را روي شما گذاشته مثلاً صداي شما، در اين مدت چند نفر از همكاران ما با شما تلفني صحبت كردند وهمهشان تقريباً شما را آقا خطاب كردند.
ج: نه، اتفاقاً صداي من خيلي هم نازك و زنانه است. جدا از اين مسئله من در اين مدت با مردي ازدواج كردم و مدتي با او زندگي كردم و اگر اين چيزي كه شما ميگوييد درست باشد حداقل او بايد يك ذره به من شك ميكرد.
س: دوست داريد يك روز صبح كه از خواب بلند ميشويد بفهميد همه اينها يك رويا و شايد كابوسي بيش نبوده و شما مثل هر فرد ديگري در اين جامعه يك زندگي آرام و بدون مشكلي را داشتيد.
ج: ماريا فقط ميخندد ( و نگاهش به درخت ياسي كه در حياط نشريه است دوخته ميشود. )
لحظاتي بعد او ميرود و اما صحبتها و قضاوتهاي ما و حتي پرسشهاي فراواني كه بيپاسخ مانده ميماند و من در فكر آينده او هستم وقتي خداحافظي ميكرد گفت: «ادامه زندگي براي امثال من خيلي سخت است متاسفانه خيلي افرادي كه وضعيتي مثل من دارند وقتي از همه جا رانده ميشوند، به فحشا و خودفروشي روي ميآورند ولي شما بدانيد اگر من به اين نقطه رسيدم حتماً خودم را از بين ميبرم چون انساني هستم كه هيچ موقع نميتوانم تن به كارهاي كثيف بدهم.»
در همين فكر بودم كه ديدم همكارم هم يك گوشه نشسته و به روبهرو زل زده بهش گفتم: چيه؟
گفت: خدا را شكر ما تكليفمان مشخص است.
گفتم: با كي؟
گفت: با خودم...
دختر سال عرب که یک مدرس دانشگاه در کشور بحرین است. این دختر خانم که تنها ۲۳ سال سن دارد از میان ۳۰ دختر عرب به عنوان زن شایسته عرب در سال ۲۰۰۷ انتخاب شد .
عکس های برو بچ






لطفا نظر بدهید و عکس در خواستی خود را تعین نمایید تا در پست بعدی برای شما تهیه کنم